سلام امشب شب قدر هست طبق عادت چندین ساله که اینجا بود دنیایی تا بتونی پیام بدی من امدم میدونی تو راست میگی تو درست گفتی بچه بودیم ولی ای کاش بچه میموندیم بزرگ ها خیلی بدن بخشش ندارن. مهربونی واقعی ندارن و عیب هم میبینن دوسال و دو ماهه که تقریبا رفتی شبی نبوده بغض نکنم. نفرینت کنم نفرینم کنم حالا اصلا لخت میرفتی بیرون یا اصلا بدون لباس عکس میذاشتی پروفایلت مگه چی میشد اصلا راحت بگم هر روز با یکی بودی بهتر از این میشد که الان هست. حداقل داشتمت ولی یه چیز رفتی الان دیگه چرا عکس پروفایل نمیزاری ؟ الان چرا دیگه اونطوری اریش نمیکنی ؟ همش بهونه بود مگه نه ؟ نقطه ضعف من میدونستی. دست گذاشتی روش مگه نه؟ هزار بار چت ها خوندم هزار بار اره یه جا های خیلی بد بات رفتار کردم خیلی سر اون متنفرم از خودم ولی یه جا های خیلی خوب بات رفتار کردم که متنفرم ازت درسته سر من زندانی شدی ولی من که زندانی نشدم ولی به خاطر تو و بهتره بگم به خاطر جفتمون منم نشستم روی همون قفسی که توش زندانی بودی میتونستم بگم بدردم نمیخوری میتونستم حتی خیانت کنم و... ولی موندم انتظار داشتم درک کنی تو اون تایم ها وضعیت من خیلی خراب بود نصفش نمیگفتم فشار این که من پولم هرچی میرفت بالا تورم هم میرفت بالاتر فشار دعوا ها خونگی و... تو نبودی ببینی نبودی و ندیدی و نفهمیدی و درک نکردی هزار بار گفتم مبینا تایمی که من از سر کار میام خسته ام جای چت با دیگران با من چت کن اصلا متوجه شدی ؟منم میتونستم برم ولی هیچ وقت نرفتم نه این که توخیلی خاص و تک بودی
برچسب:
نویسنده: ترانه نوری
تاريخ: شنبه
1 بهمن
1401 ساعت: 2:18